تفاوت از ایده تا اجرا

نقد فیلم «ساموئل خاچیکیان؛ یک گفت‌وگو»

در روزنامه‌ی هفت صبح

صوفیا نصراللهی

29 مهر 1403

ساموئل خاچیکیان؛ یک گفت‌وگو

هم‌زمان با نمایش ساموئل خاچیکیان؛ یک گفت‌وگو در گروه هنر و تجربه روزنامه‌ی هفت صبح در یادداشت کوتاهی به این فیلم واکنش نشان داد. آن‌چه در پی می‌خوانید یادداشتی‌ست که بیست و نهم مهر 1403 در «ستون یکشنبه» این روزنامه منتشر شد.


این هفته آن‌قدر سوژه‌ی فیلم و کتاب و مقاله زیاد دارم که نگرانم مبادا در یک ستون حرف‌ها الکن بماند. به همین دلیل سعی کردم یک مفهوم مشترک بین‌شان پیدا کنم که به این نتیجه رسیدم: «تفاوت ایده تا اجرا». امید نجوان از منتقدان قدیمی ماهنامه فیلم لطف داشت و دعوت کرد تا مستند ساموئل خاچیکیان؛ یک گفت‌وگو را ببینم که در گروه هنر و تجربه اکران شده و طبق روال چند سال اخیر جوری برایش سانس و سینما چیده‌اند که مخاطب به‌راحتی نتواند فیلم را ببیند!

برای اهل سینما طبعاً خاچیکیان آدم جالبی است و شما توقع یک مستند پرتره درباره‌ی یکی از مهم‌ترین کارگردان‌های تاریخ سینمای ایران را دارید. به زعم خیلی‌ها جزو بهترین کارگردانان هم محسوب می‌شود. من به اندازه‌ی کافی روی سینمای خاچیکیان تسلط ندارم که درباره‌ی بهترین بودنش نظر بدهم اما خاچیکیانی که من می‌شناسم، از همان دهه‌ی 30 نگاه خیلی سینمایی داشته و تصویر را خوب بلد بوده و در نتیجه اهمیت دارد.

کل ماجرای مستند این است که سازنده‌ی فیلم در دهه‌ی 70 برای ماهنامه فیلم با خاچیکیان گفت‌وگویی کرده و حالا به فکر افتاده آن گفت‌وگو را تصویری کند. ایده‌ی جذابی بود اما راه‌حل چنگی به دل نمی‌زند. طبعاً که از آن گفت‌وگو فیلم گرفته نشده و اگر هم گرفته شده بود تصویر کافی برای یک مستند سینمایی نبود. الآن ما صدای گفت‌وگو را می‌شنویم و تلاش شده مرتبط با حرف‌های ساموئل خاچیکیان در گفت‌وگو، بخش‌هایی از فیلم‌های مختلف او نمایش داده شود. مشکل این‌جاست که اساساً برای دکمه‌ای کت دوخته شده. حرف‌های خاچیکیان درباره‌ی تاثیر سینمای آمریکا، علاقه‌اش به فیلم‌های پلیسی و هر آن‌چه در گفت‌وگو آمده برای یک مجله‌ی چاپی کفایت می‌کرده اما برای آن که رویش تصویر گذاشته شود کافی نبوده. این است که فصل‌های فیلم خیلی کوتاه می‌شوند و عملاً از آن‌چه ایده‌ی کارگردان درباره‌ی سینما بوده چیزی دستگیرمان نمی‌شود. به‌جز یک مورد مقایسه‌ی پلانی که هیچکاک در طلسم‌شده گرفته، بخش‌هایی از فیلم‌های خاچیکیان که می‌بینیم آن‌قدر گسسته و کوتاه است که منظور را نمی‌رساند. نیمه‌ی دوم فیلم در گفت‌وگو با دیگران درباره‌ی خاچیکیان پر و پیمان‌تر می‌شود اما مصالح تصویری چندانی ندارد. همین مشکلِ مواجهه‌ی  امید نجوان با گفت‌وگوی سال‌ها پیش‌اش با خاچیکیان در قالب فیلم را نیلوفر ذهنی هم در کتاب در همسایگی مترجم انجام داده. ذهنی چند سال پیش برای روزنامه گفت‌وگویی کرده بود با سروش حبیبی، مترجم نام‌آشنا و موثر در شناسایی ادبیات جهان به ایرانیان. تازه گفت‌وگو برای بزرگداشت محمد قاضی بوده و به شکل مکتوب. یعنی فرصتی برای چالش و رفت و برگشت و سوال و جواب نبوده. بعدتر در پاریس دو جلسه‌ی دیگر حضوری با سروش حبیبی گفت‌وگو می‌کند؛ و کل این چند ساعت را تبدیل کرده به کتابی که حتی به خواننده‌ی پر و پا قرص ترجمه‌های سروش حبیبی هم چیزی اضافه نمی‌کند. سروش حبیبی هم سوژه‌ای نبوده که تا مصاحبه‌کننده سرنخ را به او می‌دهد بقیه‌اش را خودش تعریف کند. جواب سوالات را مختصر و مفید داده؛ و از قضا دقیق. اما سوالات جوری نبوده‌اند که بشود از دل آن‌ها چیزی درباره‌ی خود مترجم یا شیوه‌ی کارش یا حتی نگاهش به جهان کشف کرد. کل این گفت‌وگو برای یکی دو صفحه روزنامه کفایت می‌کرده، و نه یک کتاب.

هر دوی این نمونه‌ها تلاش‌هایی برای شناساندن آدم‌هایی مهم در سینما و ادبیات به مخاطب بوده‌اند که برای اجرا درآمدن ایده به اندازه‌ی کافی پرورش نیافته بودند.